بسم الله الرحمن الرحيم
 
تاريخچه‌ی پيدايش باب و بهائيت چاپ ايميل

بهائيان به عنوان دشمن‌ترين دشمنان حضرت ولي‌عصر(عج) با هرچه كه ذره‌اي ياد آن امام غايب از نظر را زنده سازد،‌ به شدت مخالفت مي‌ورزند و مي‌كوشند همه كانون‌هاي مهدوي را با خشونت هرچه تمام‌‌تر، نابود سازند.

اسناد دشمنی بهائيان كافر و پليد و نجس با امام‌عصر حجت بن‌الحسن‌العسكری (ع) با جشن‌ نيمه‌شعبان

از قرار اطلاعاتي كه به اين هيأت رسيده، در شب نيمه شعبان از طرف مؤسسه تلويزيون تبريك به عموم شيعيان جهان گفته شده است. چون اين دستگاه منتسب به امرالله‌ است، مايه كمال تأسف شد...مشاهده شده در كارت‌هاي دعوت عروسي، احباي الهي از كارت‌هاي دعوت ملل و اديان سالفه كه با عبارت فرضا (در ظل توجهات حضرت امام عصر) شروع مي‌شود، استفاده مي‌فرمايند!

شيعه در طول تاريخ با اميد زنده بودن و انتظار ظهور منجي، عامل اميد و نيروي حركت‌بخش اين او در مقابل گردنكشان تاريخ بوده و هست و به همين دليل، وقتي استعمار به عمق نيروي اين عامل واقف شد، در صدد خشكاندن اساس آن برآمد كه فرقه‌سازي از آن جمله است و ايجاد بهائيت، نماد آشكار آن به شمار مي‌رود.

بهائيان به عنوان دشمن‌ترين دشمنان حضرت ولي‌عصر(عج) با هرچه كه ذره‌اي ياد آن امام غايب از نظر را زنده سازد،‌ به شدت مخالفت مي‌ورزند و مي‌كوشند همه كانون‌هاي مهدوي را با خشونت هرچه تمام‌‌تر، نابود سازند.

اکنون پس از گذشت چندین سال از تلاش‌های بی‌وقفه و سازمان‌یافته آنها در ایران که پایگاه اصلی و مهم شیعه به شمار می‌رود، اسناد متعددی وجود دارد که عمق خصومت آنها از یک سو و وحشتشان از گسترش روزافزون فرهنگ انتظار را نشان می‌دهد.

در اين بخش، پنج سند را كه به گونه‌ای با اين موضوع مرتبط است، مي‌خوانيم.

در سند اول، مقابله پرويز ثابتي، مقام امنيتي و بهائي معروف، با گروهي از مردم را مي‌بینيم كه حكم مراجع تقليد مبني بر تحريم استفاده از پپسي‌كولا را كه متعلق به ثابت پاسال بهائي بوده، تكثير و توزيع مي‌كنند. وي در متني دست‌نويس و با قيد «خيلي فوري» و «سري»، شمشير را از رو مي‌كشد و به همه ساواك‌ها دستور مي‌دهد متخلفان «تحت تعقيب قرار گيرند».

سند دوم، مربوط به بيستم خرداد 1342، يعني پنج روز پس از كشتار وحشيانه 15 خرداد است كه محفل بهائيان ايران با ارسال نامه زير به سرتيپ بهائي خسرواني، آجودان مخصوص شاه و يكي از عوامل سركوب قيام ملت در 15 خرداد كه بعدها به درجه سپهبدي ارتقا يافت، از او صميمانه قدرداني مي‌كند. همچنین در نامه مزبور، تعابیری را برای مردم و روحانیت به کار برده که قلم از ذکر آن شرم می‌کند.

با نقل متن كامل تقديرنامه مذكور، بدين وسيله پيشاپيش از همه مردم رشيد ايران و امت امام خميني(ره) به دليل چاپ اين نامه اهانت‌بار پوزش مي‌طلبيم.

در سند سوم، مي‌بينيم كه شهيد حاج اسماعيل رضايي در راه مبارزه با بهائيت و برگزاري جشن‌هاي پرشكوه نيمه شعبان و همچنين احداث مسجد صاحب‌الزمان(عج) در مقابل كارخانه پپسي كولا،‌ جان خويش را از دست داد.

سند چهارم نيز بخشنامه‌اي است كه در مجله رسمي بهائيان ايران درج شده و در آن به بهائيان ابلاغ كرده كه دقت كنند تا در كارت‌هاي عروسي‌شان از عناويني همچون «در ظل توجهات حضرت امام عصر عجل‌الله تعالي فرجه» كه متعلق به اديان عتيقه! [منظور اسلام بوده] است، استفاده نشود.

سند پنجم، نامه‌اي مربوط به بالاترين مرجع بهائيان در قاره آسيا، يعني ايادي امرالله در آسياست كه به محفل ملي بهائيان ايران ارسال داشته و در آن شديدا انتقاد كرده كه چرا در تلويزيون ايران ـ كه در آن زمان، يعني سال 1342 در تملك بهائيان بود و رياست آن را ثابت پاسال بهائي بر عهده داشت ـ فرا رسيدن نيمه شعبان را تبريك گفته است.

سند شماره 1

نخست‌وزيري

سازمان اطلاعات و امنيت

تلگراف: خيلي فوري

تاريخ 22/2/52

شماره: 1288/312

سري

اخيرا عده‌اي از عناصر ماجراجو و سودجو، فتوائيه آيت‌الله شريعتمداري را در مورد تحريم خريد و فروش نوشابه‌هاي شركت «پپسی‌کولا» تكثير و بين مردم توزيع مي‌نمايند. دستور فرماييد عوامل توزيع فتوائيه شناسايي و ضمن احضار و تذكر در تكثير و توزيع آن جلوگيري به عمل آورند.

ضمنا چنانچه به تذكرات داده شده وقعي ننهادند، به جرم تحريك و اخلال در نظم و امور جاري كشور تحت تعقيب قرار گيرند. نتيجه اعلام [شود].

ثابتی

سند شماره 2

تشكر از جلاد تهران

نمره: 123/خ

تاريخ: 6 شهر النور 120 مطابق 20/3/1342

تيمسار سرتيپ پرويز خسرواني

فرماندهي ژاندارمري ناحيه مركز

تاريخ يكصد و بيست ساله جهان بهائي به خصوص در ايران، همواره مشحون از شهادت نفوس و تاراج دارايي و اموال آنان به دست اراذل و اوباش و به تحريك ارباب عمائم [= روحانيون] و يا افرادي نادان بوده است، ولي در خلال صفحات اين تاريخ، همواره ستاره‌هاي درخشاني در مقامات دولتي وجود داشته‌اند كه با توجه به وظايف اساسيه وجدانيه و اجتماعي خود، نوع‌دوستي و عدالت‌گستري نموده و به كرات مانع تجاوز رجاله و يا علما، بدعمل شده‌اند در اثر همين حسن تشخيص و ميهن‌دوستي و نوع‌پروري واقعي آنان، درواقع آبروي كشور مقدس ايران تا اندازه‌اي محفوظ مانده و از سوءشهرتي كه ديگران ايجاد نموده‌آند، كاسته شده است.

زحمات و خدمات و سرعت عمل تيمسار نيز در جلوگيري از تجاوز اراذل و اوباش و رجاله كرارا در سنين اخيره در اين محفل مذكور شده، به خصوص در اين ايام كه بحمدالله اولياي امور نيز به رأي‌العين، سوءعمل جهلاي معروف به علم [= روحانيت مبارز] را مشاهده كرده و هر ديده منصفي رذالت و جهالت و پستي فطرت اين افراد را گواهي مي‌دهد.

يقين است عموم دوستداران مدنيت و علم و اخلاق و ديانت، زحمات تيمسار را با ديده احترام و تقدير نگريسته و تاريخ امر بهائي آن جناب را در رديف همان چهره‌هاي درخشان حافظ و نگهبان مدنيت عالم انساني ثبت و ضبط خواهد نمود.

با رجاي تأييد ـ منشي محفل

سند شماره 3

ثابت پاسال، عامل قتل طيب

موضوع: بهائيان

تاريخ وصول خبر: 5/11/44

با يكي از بهائيان كه در شركت ملي نفت كار مي‌كند، بر حسب تصادف برخورد كردم. او مي‌گفت كه ثابت پاسال، سرمايه‌دار معروف، مجرم واقعي اعدام طيب بوده و اين طور شرح مي‌داد كه ثابت پاسال [ناخوانا] اعلي‌حضرت همايون شرفياب به عرض رسانيده كه طيب، مسبب خراب كردن گورستان بهائيان و گلستان جاويد شده. براي تكميل اين اطلاعات از سوابق ذهني كه در تابستان گذشته [ناخوانا] سال سروستاني كارمند فرهنگ داشتيم كه مي‌گفت، بهائيان انتخاب جزيره [صحيح: حظيره] القدس [ناخوانا] كه چند سال قبل مسلمان‌ها خراب كردند، از مدرسه فيضيه قم گرفتم و از چند ماه قبل از اتخاذ فروش [ناخوانا] بهائيان شيراز شنيدم كه مي‌گفت: ما نه فقط انتقام گذشته را گرفتيم، بلكه موضوع بهائي را تا مرحله اصلاحات ارضي ادامه داديم. مي‌خواست موضوع اصلاحات ارضي را يك موضوع امري و پيش‌گويي‌شده تلقي كرده و آن را از بهائيان بداند. به طور كلي بهائيان بحران‌هاي چند ماهه گذشته ايران و اختلافات دولت و روحانيون [ناخوانا] بهائيان در لندن مي‌دانند.

سند شماره 4

تذكر پيرامون كارت‌‌هاي عروسي بهائيان

ابلاغات محفل

درباره كارت‌هاي عروسي احباء

گاهي مشاهده شده كه در كارت‌هاي دعوتي كه براي عروسي (مخصوصا) در شهرستان‌ها تهيه مي‌شود، احباي الهي از كارت‌هاي دعوت ملل و اديان سالفه كه با عبارت فرضا (در ظل توجهات حضرت امام عصر عجل الله تعالي فرجه) يا امثال ذلك تهيه و شروع مي‌شود، استفاده مي‌فرمايند. مقرر فرماييد به عموم ياران عزيز آن سامان ابلاغ فرمايند كه مطلقا از اين قبيل كارت‌ها استفاده ننموده و از ذكر هر نوع عبارتي كه بتوان از آن تظاهر به اديان عتيقه[!] را استنباط نمود، خودداري فرمايند.

سند شماره 5

تبريك نيمه شعبان، مايه كمال تأسف بهائيت

محفل مقدس روحاني ملي بهائيان ايران

از قرار اطلاعاتي كه به اين هيأت رسيده، در شب نيمه شعبان از طرف مؤسسه تلويزيون تبريك به عموم شيعيان جهان گفته شده است. چون اين دستگاه منتسب به امرالله‌ [= بهائيت] است، مايه كمال تأسف شد كه چرا از طرف مؤسسه تلويزيون به چنين اقدامي مبادرت گرديده است؟

متمني است از جناب آقاي حبيب ثابت تحقيق شود كه چگونه كاركنان آن مؤسسه به چنين عملي مبادرت ورزيده‌اند و براي جلوگيري از اين قبيل اقدامات، چه رويه‌اي را اتخاذ نموده‌اند؟

ايادي امرالله در آسي

 

مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)

استفتائات در باره‌ي فرقه‌ي گمراه و گمراه‌گر (ضاله‌ي مضله)بهائيت

س 328: لطفا به سؤالات زير پاسخ فرمائيد:

1 - معاشرت و همنشينى و دست دادن دانش‏آموزان مسلمان با دانش آموزان پيرو فرقه گمراه بهائيت، اعم از اين كه دختر باشند يا پسر، مكلّف باشند يا غير مكلّف، در داخل مدرسه يا خارج از آن، در دوران ابتدائى، متوسطه و پيش دانشگاهى، چه حكمى دارد؟

2 - رفتار استادان و مربيان با دانش‏آموزانى كه بهائى بودن خود را آشكار مى‏كنند و يا يقين داريم كه بهائى هستند، چگونه بايد باشد؟

3 - استفاده از وسايلى كه همه دانش‏آموزان از آنها استفاده مى‏كنند مانند شير آب آشاميدنى، شير توالت و آفتابه آن، صابون و مانند آن، با اين كه علم به مرطوب بودن دست و بدن داريم، چه حكمى دارد؟

جواب: همه پيروان فرقه گمراه بهائيت محكوم به نجاست هستند و در صورت تماس آنها با چيزى، مراعات مسائل طهارت در رابطه با آنها، نسبت به امورى كه مشروط به طهارت است، واجب است. ولى رفتار مديران و معلمان و مربيان با دانش‏آموزان بهائى بايد بر اساس مقررات قانونى و اخلاق اسلامى باشد.

س 329: خواهشمنديم تكليف مؤمنين را در برخورد با فرقه گمراه بهائيت و آثار حضور پيروان آن در ميان جامعه اسلامى، بيان فرمائيد.

جواب: همه مؤمنين بايد با حيله‏ها و مفاسد فرقه گمراه بهائيت مقابله نموده و از انحراف و پيوستن ديگران به آن جلوگيرى كنند.

س 330: گاهى بعضى از پيروان فرقه گمراه بهائيت براى ما غذا يا چيز ديگرى مى‏آورند، آيا استفاده از آنها براى ما جايز است؟

جواب: از هرگونه معاشرت با اين فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب نمائيد.

س 331: بهائيان بسيارى در اينجا كنار ما زندگى مى‏كنند كه رفت و آمد زيادى در خانه‏هاى ما دارند. عده‏اى مى‏گويند كه بهائى‏ها نجس هستند و عده‏اى هم آنها را پاك مى‏دانند. اين گروه از بهائى‏ها اخلاق خوبى از خود آشكار مى‏كنند، آيا آنها نجس هستند يا پاك؟

جواب: آنها نجس و دشمن دين و ايمانِ شما هستند، پس فرزندان عزيزم جدا از آنها بپرهيزيد.

س 332: آيا صندلى‏هاى ماشين و قطارى كه مورد استفاده مشترك مسلمانان و كافران است، با اين كه كفار در بعضى از مكانها بيشتر از مسلمان‏ها هستند و حرارت هوا باعث ترشح عرق و حتى سرايت رطوبت مى‏شود، محكوم به طهارت است؟

جواب: كافر اهل كتاب محكوم به طهارت است، و در هر صورت در مورد اشياء مورد استفاده مشترك كفار و مسلمين با عدم علم به نجاست، حكم به طهارت آنها مى‏شود.

مقالات ذيل را حتماً قرائت فرماييد:

تاريخچه پيدايش باب و بهائيت ،قسمت  اول 

تاريخچه پيدايش باب و بهائيت ،قسمت دوم

 تاريخچه پيدايش باب و بهائيت ،قسمت سوم

  بهائيت جديد  

 بهائيت، در دامن  صهيونيسم 

 اسرائيل و بهائيت 

بهائيت، اسرائيل وحكومت پهلوی   

دو نفر از اتباع بيگانه فعال در فرقه ضاله بهائيت از كشور اخراج  شدند

 از فرقه  ضاله بهائيت چه مى دانيد؟.  

اعلام خطرامام خمينی ره عليه  نفوذبهائيان

آيت‌الله شهيدسيداسدالله مدنی(قدس‌سره) و مبارزه با  بهائيت 

آيا روحانيون فرقه‌هاي بابيت و بهائيت را به وجود آورده‌اند؟ 

تاريخ بهائيت 

 رابطه بابيت و بهائيت

  بنيان گذاران بهائيت

  اعتقادات بهائيت 

 بهائيت و استعمار

 بهائي مسلمان شده: تشكيلات گسترده بهائيت در ايران   از اسرائيل ، انگليس و قدرت هاي استعماري تغذيه مي شود

 سيماى يهود در ادب منظوم پارسى،از سده سوم تا سده هفتم ه.ق

 این وبلاگ توسط جمعی ازدانشجویان برای اشنایی با فرقه ساختگی بهائیت نوشته شده است.
مطالب بخش 1 تا 26 برگرفته از مجموعه نیمه پنهان .

تاريخچه پيدايش باب و بهائيت

تاريخ پيدايش و پديد آورنده بابيهمسلك بابيگرى در قرن سيزدهم قمرى (نوزدهم ميلادى) تاريخچه پيدايش باب و بهائيت توسط فردى به نام سيد على محمد پديد آمد.

 وى در اول محرم سال 1235 يا 1236 (1820 ميلادى) در شيراز متولد شد و در بيست و هفتم شعبان سال 1266 در تبريز به جرم ارتداد به دار آويخته شد. بابيه او را «حضرت اعلى‏» و «نقطه اولى‏» لقب داده‏اند.

وى تحصيل ابتدايى و آموزش اندكى عربى را در شيراز گذراند. سپس پنج‏سال در بوشهر اقامت گزيد و به تجارت- كه پيشه پدرى او بود- اشتغال داشت. در همان ايام كه نوجوانى بيش نبود، دست‏به كارهاى غير متعارف مى‏زد و به اوراد و طلسمات كه حرفه رمالان و افسونگران بود. سخت علاقه‏مند بود. در هواى بسيار گرم تابستان بوشهر هنگام بلندى آفتاب، بر بالاى بام مى‏ايستاد و براى تسخير آفتاب اوراد مى‏خواند و حركات مرتاضان هندى را تقليد مى‏كرد. پس از بازگشت از بوشهر به شيراز، كار و كسب را رها كرد و براى كسب علم و سير و سياحت رهسپار عراق و حجاز گرديد و در كربلا در سلك شاگردان سيد محمد كاظم رشتى (1203- 1259 ق) در آمد.

 سيد كاظم رشتى كه از شاگردان شيخ احمد احسايى بود درباره ائمه طاهرين عليهم السلام افكار و عقايد غلو آميزى داشت و آنان را مظاهر تجسم يافته خدا يا خدايان مجسم مى‏انگاشت و مى‏گفت‏بايد در هر زمانى يك نفر ميان امام زمان (عج) و مردم باب و واسطه فيض روحانى باشد. اين گونه عقايد توجه سيد على محمد را به خود جلب كرد، و از مريدان خاص وى گرديد، و از همانجا بود كه فكر دعوى با بيت در ذهن او راه يافت. پس از فوت سيد كاظم رشتى، در سال 1260 ق سيد على محمد نخست ادعاى ذكريت و بعد ادعاى بابيت (يعنى باب علوم و معارف خدا و راه اتصال به مهدى موعود «عج‏» ) و سپس ادعاى مهدويت نمود و به تدريج ادعاى ثبوت و شارعيت كرد و مدعى وحى و دين جديد گرديد، و بالاخره اين ادعا را به ادعاى نهايى ربوبيت و حلول الوهيت در خود پايان داد.

 سرگذشت‏سيد باب پس از دعوى بابيت در آغاز امر هيجده تن از شاگردان سيد كاظم رشتى كه نزد بابيان به حروف حى (ح 8، ى 10) مشهورند به باب ايمان آوردند، و هر كدام در نقطه‏اى به تبليغ مسلك بابيگرى پرداخته، جمعى را به آيين او در آوردند. خود باب نيز از عراق به مكه رفت و در آنجا دعوى مهدويت‏خود را آشكار ساخت. سپس به بوشهر بازگشت و در آنجا اقامت گزيد. فعاليت‏بابيان، علماى شيعه و نيز حكومت قاجار را نگران ساخت. از اين رو به دستور حكمران فارس، باب را از بوشهر به شيراز منتقل كردند، ولى او دست از فعاليتهاى تبليغى خود برنداشت، لذا به دستور حاكم شيراز مجلس مناظره‏اى بين او و علماى شيعه ترتيب داده شد، و او از عقايد خود اظهار ندامت كرد. وى را به مسجد بردند و او در جمع مردم دعاوى خود را تكذيب و استغفار كرد. اما پس از چندى بار ديگر همان ادعا را تكرار و تبليغ مى‏كرد. از اين رو، او را دستگير و زندانى كردند، و پس از مدتى از شيراز به اصفهان منتقل گرديد و از آنجا وى را به آذربايجان بردند و در قلعه چهريق- نزديك ماكو- زندانى كردند (1263 ق) . سپس از آنجا وى را به تبريز بردند و در حضور ناصر الدين ميرزا (وليعهد ناصر الدين شاه) در مجلس علما محاكمه كردند و سرانجام به جرم ارتداد از دين و افساد در ميان مؤمنين به دار آويخته شد (1266 ق) .

 تاليفات باب :نخستين تاليف وى كتابى است در تفسير سوره يوسف كه بابيان آن را «قيوم الاسماء» مى‏خوانند. از ديگر كتابهاى مشهور او مجموعه الواح وى خطاب به علما و سلاطين و كتاب صحيفه بين الحرمين است كه بين مكه و مدينه نوشته شده است. «بيان‏» ، مشهورترين كتاب او به عربى و فارسى است. سبك تاليف او مخلوطى از عربى و فارسى است، و عربى نويسى او غالبا نويسى او غالبا با موازين نحو و دستور زبان مطابقت ندارد. نزد با بيان اين كتاب به صورت كتاب وحى و شريعت و احكام آسمانى تلقى مى‏شود. در باب چهارم از واحد ششم كتاب بيان آمده است: در چهار منطقه نبايد كسى جز بابى وجود داشته باشد: در فارس، خراسان، آذربايجان و مازندران. در باب هيجدهم از واحد هفتم آمده است: اگر كسى ديگرى را محزون سازد، واجب است كه نوزده مثقال طلا به او بدهد. و اگر ندارد. نوزده مثقال نقره بدهد.

 در باب پانزدهم از واحد هشتم آمده است: بر هر كس از پيروان باب واجب است كه براى طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسى باردار نشد، حلال است‏براى حامله شدن او از يكى از برادران بابى خود يارى بگيرد، نه از غير بابى. («ياللعجب، پناه برخدا، نعوذبالله»)

در باب چهارم از واحد هشتم آمده است: هر چيزى بهترين آن متعلق به نقطه (يعنى خود باب) و متوسط آن متعلق به حروف حى (هيجده تن ياران باب) بوده و پست‏ترين آن براى بقيه مردم است. ميرزا حسينعلى بهاء و مسلك بهائيه ميرزا حسينعلى در سال 1233 ق در دهكده‏اى از توابع نور مازندران متولد شد و در حوالى سال 1310 ق در عكا در اثر بيمارى درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. تحصيلات مقدماتى و خواندن و نوشتن و مقدارى عربى را- طبق سنت رايج زمان- آموخت. سپس به خدمت دولت در سمت منشيگرى و ديوان در آمد، و پس از چندى به حلقات درويشان پيوست و مانند آنها زلف و گيسوى بلند گذاشت و لباس قلندرى بر تن كرد. با ظهور غوغاى باب، ميرزا حسينعلى و برادر ناتنى‏اش يحيى صبح ازل و تنى چند از خاندانش به باب پيوستند، و پس از اعدام باب، يحيى صبح ازل دعوى جانشينى او را كرد. ميرزا حسينعلى در آغاز تسليم او شد.

 اما پس از مدتى، رقابت‏با برادر را آغاز كرد و نخست ادعاى «من يظهره اللهى‏» - كه در سخنان باب آمده بود كرد و به تدريج‏بر ادعاهاى خود افزود تا به ادعاى رسالت و شارعيت و حلول خدا در او رسيد و خود را الهيكل الاعلى ناميد (انا الهيكل الاعلى) و مدعى شد كه سيد على محمد باب زمينه‏ساز و مبشر ظهور وى بوده است. سفارتخانه‏هاى خارجى- خصوص روس- با صراحت از برادرش حمايت مى‏كردند و دولت را از تصميم شديد عليه آنها تهديد مى‏كردند. سرانجام با فشار علماى اسلامى و مسلمانان، حكومت وقت مجبور شد در سال 1269 ق آن دو را با جمعى از پيروان آنها به بغداد تبعيد كند. عراق در آن زمان- به سان بسيارى از مناطق اسلامى- تحت‏حكومت مركزى عثمانى اداره مى‏شد. پس از مدتى كه كشمكش ميان دو برادر بر سر رهبرى با بيان و درگيرى طرفداران آنان بالا گرفته بود، دولت عثمانى هر دو را به دادگاه كشاند، و دادگاه حكم تبعيد آن دو را دو نقطه دور دست و جدا از هم صادر كرد، از اين رو، يحيى صبح ازل با خاندان و پيروانش به قبرس و حسينعلى بهاء و طرفدارانش به عكا در سرزمين فلسطين اسكان داده شدند، ولى تكفير و تبليغ عليه يكديگر را هرگز رها نكردند. در اين ايام بود كه اطرافيان صبح ازل به فرقه «ازليه‏» و پيروان ميرزا حسينعلى به فرقه «بهائيه‏» ناميده شدند و آنهايى كه به اين دو برادر ملحق نشدند، به نام قبلى «بابى‏» باقى ماندند.

 سرانجام در اين كشمكش ميرزا حسينعلى كه بيشتر مورد حمايت ايادى استعمار بود غلبه يافت و ازليه به دست فراموشى سپرده شدند. عباس افندى و شوقى افندى پس از مرگ ميرزا حسينعلى همه چيز راه فراموشى و سكوت پيش گرفت. بابى‏ها كم كم محو و فراموش مى‏شدند، و بهايى‏ها در حالت صبر و انتظار به سر مى‏بردند، تا اينكه پسر ارشد ميرزا حسينعلى به نام عباس افندى كه عبد البهاء لقب گرفت، به تجديد آن پرداخت. وى در سال 1844 م. متولد و در سال 1921 م. در گذشت. عباس افندى در محيط حكومت عثمانى و داخل ايران مجالى براى فعاليت‏خود نمى‏يافت.

بدين جهت در سال 1911 م. به اروپا مسافرت كرد و به جاى روسيه با انگلستان و سپس آمريكا رابطه ويژه‏اى برقرار كرد، و در جريان جنگ جهانى اول (1914) خدمات زيادى براى انگلستان انجام داد، و پس از پايان يافتن جنگ، به پاس اين خدمات، طى مراسمى لقب سر (Sir) و نشان نايت هود كه بزرگترين نشان خدمتگزارى به انگليس است، به وى اعطا شد.

بدين صورت بهائيگرى به عنوان ستون پنجم و يكى از ابزار سياست استعمارى انگليس- و نيز آمريكا- مبدل شد. از پيروان عباس افندى به «بابيه بهائيه عباسيه‏» تعبير مى‏شود

پس از مرگ عبد البهاء، رهبرى بهائيان به دست‏شوقى افندى- نوه دخترى ميرزا حسينعلى- افتاد كه تا سال 1957 م. ادامه يافت. پس از مرگ او، گروه نه نفرى بيت العدل- كه مركز آن در حيفاى اسراييل قرار دارد- بهائيان و بهائيگرى را اداره مى‏كند، هر چند در واقع دستهاى مرموز استعمار دست اندركاران بهائيت‏اند. نوشته‏هاى ميرزا حسينعلى در ميان نوشته‏هايى كه از پراكنده‏گويى‏هاى ميرزا حسينعلى بهاء جمع آورى شده، دو اثر از ديدگاه بهاييان به گونه‏اى به عنوان كتاب شريعت و وحى تلقى مى‏شود: يكى كتاب «ايقان‏» به زبان فارسى است كه به گمان آنان در بغداد بر او وحى شده است، و ديگرى كتاب «اقدس‏» به زبان عربى مخلوط و دست و پا شكسته كه مى‏پندارند در عكابر او نازل شده است (و يا خود كه تجسمى از خداوند بود بر خود نازل نمود!) . مكاتيب يا نوشته‏هاى ديگر بى محتوا به نامهاى كلمات مكنونه، هفت وادى، كتاب مبين، سؤال و جواب و امثال آن نيز به او نسبت داده شده است.

دعوى الوهيت ميرزا حسينعلى در كتاب اقدس (ص 1) خود را منبع وحى و تجلى خدا معرفى كرده، مدعى مى‏شود كه خداوند خلقت و تدبير جهان را به او سپرده است. و در كتاب مبين (ص 229) مى‏گويد: لا اله الا انا المسجون الفريد!و در كتاب ايام تسعه (ص 50) درباره روز تولد خود مى‏گويد: «فيا حبذا هذا الفجر الذى فيه ولد من لم يلد و لم يولد» !و در كتاب ادعيه محبوب (ص 123) بهائيان در دعاى سحر مى‏خوانند: الهى تو را به حق ريش جنبانت قسم مى‏دهم. . . ! در يكى از قصايد ميرزا حسينعلى آمده است: كل الالوه من رشح امرى تالهت و كل الربوب من طفح حكمى تربت ادعاى نسخ شريعت اسلام عقيده عمومى بهائيان اين است كه با ظهور باب و بهاء شريعت اسلام الغا گرديد و دوره رسالت محمد مصطفى صلى الله عليه و اله سپرى شده است، و اين دوره، دوران زمامدارى جمال اقدس الهى و آيين اوست، ولى بعد از او نيز خداوند بارها بر زمين هبوط و تجلى خواهد كرد، به اعتقاد آنان پس از حضرت محمد صلى الله عليه و آله نخست‏باب و پس از او حسينعلى بهاء به عنوان ظهور الهى به عالم آمدند و لا اقل تا هزار سال ديگر ظهور الهى در عالم نخواهد بود.

 عبادت و احكام در مسلك بهائيه

 1- نماز در آيين بهايى نه ركعت است كه به صورت انفرادى در صبح و ظهر و شام بر هر بالغى واجب است. و قبله آنها شهر عكاست كه قبر ميرزا حسينعلى بهاء در آن واقع شده است. براى نماز وضو نيز لازم است، ولى اگر كسى آب براى وضو نداشته باشد، به جاى وضو پنج‏بار مى‏گويد: «بسم الله الاطهر الاطهر» . و جز در نماز ميت، نماز جماعت ندارند.

 2- روزه آنان يك ماه به مقدار نوزده روز است، زيرا در اصطلاح آنان هر ماه نوزده روز و هر سال نوزده ماه دارد و مجموع ايام سال 361 روز است. آخرين روز ماه روزه آنها مصادف با عيد نوروز است.

 3- حج آنها زيارت خانه‏اى است كه در شيراز كه سيد على محمد باب در آن متولد شده، يا خانه‏اى كه ميرزا حسين على بهاء الله در مدت اقامت‏خود در عراق در آن زندگى مى‏كرد، و براى آن وقت‏خاصى مقرر نشده است. 4- هر مرد فقط مى‏تواند يك زن داشته باشد، در كتاب اقدس ازدواج با دو زن با رعايت عدالت جايز دانسته شده است. ولى عبد البهاء در تفسير آن گفته است چون شرط عدالت هيچ گاه تحقق نمى‏يابد، پس در واقع در ازدواج تعدد راه ندارد. و ازدواج با زن پدر حرام است و با دختر و خواهر و ساير اقربا جايز است.

 5- تمام اشيا پاك است، حتى امثال بول و غائط و سگ و خوك و. . .

 6- در آيين بهائيت‏سهم ارث پسر و دختر مساوى است، چنانكه سن بلوغ آنها هم يكسان است (يعنى پانزده سالگى) . 7- مراكز مهم اجتماعات رسمى آنها يكى «حظيرة القدس‏» (در عشق آباد) و ديگرى «مشرق الاذكار» در نزديك شيكاگو (آمريكا) است. (1) 

پرسش : چرا بهائيت را نجس مي دانيم و فرق بين ما و آنها در چيست؟

پاسخ : قريب به اتفاق فقهاء تعداد نجاسات را يازده[1] و برخي دوازده[2] مورد اعلام كرده اند از جملة آنها كه همه بالاتفاق آنرا ذكر كرده اند نجاست كافر[3] است، كافر يعني كسيكه منكر خدا باشد و يا براي خداوند متعال شريك قائل باشد و يا اينكه پيغمبري حضرت خاتم الانبياء محمد بن عبدالله ـ صلي الله عليه و آله ـ را قبول نداشته باشد و نيز به كسي كافر مي گويند كه ضروري دين يعني، چيزي را مثل نماز و روزه كه همة مسلمانان جزء دين اسلام مي دانند منكر شود.[4] فقهاء در اين زمينه به آية شريفة «انما المشركون نجسٌ»[5] و روايات متعدد ديگري از جمله اين روايت كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است «من نصب ديناً غير دين المومنين(دين اسلام) فهو مشرك»[6] استناد مي كنند. و از فروعاتي كه براي اين مسئله ذكر كرده اند اين است كه تمام بدن كافر حتي مو و ناخن و رطوبتهاي او نجس است.[7] حال كه روشن شد ما (شيعيان) چه كساني را نجس مي دانيم به كنكاش در آثار بهائيان مي پردازيم تا از برخي عقايد آنها آگاه شويم، اما قبل از هر چيز بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه بهائيت و بابيت چيز جدايي از هم نيستند چرا كه بهائيان ادامه دهندگان راه بابيان مي باشند.

عمده فعاليتهاي جنبش بابيّه و در نهايت بهائيه پيرامون انديشة مهدويت دور مي زند، آنها ابتدا به پيروي از انديشه هاي شيخيه علي محمد باب را ركن چهارم يا قرية‌ظاهره معرفي كردند و سپس او را باب امام زمان عجل الله تعالي فرجه خواندند، بعد از آن با ادعاي نسخ دين اسلام، نغمة ايجاد دين تازه سردادند و به دين سازي روي آوردند.[8] از جملة عقايد آنها چنين است:

 1. اعتقاد به الوهيت علي محمد باب و حسينعلي نوري يكي از سخيف ترين اعتقادات بهائيت و بابيت اعتقاد به اله بودن باب و حسينعلي نوري است و آن از اعتراف خود علي محمد باب سرچشمه گرفته است با اين توضيح كه او (علي محمد باب) ادعا كرده است رفيع ترين مراتب حقيقت يعني الوهيت در او حلول كرده آن هم حلولي مادي و جسماني.[9] اما شيعه مي گويد: الوهيت مختص حضرت حق، پروردگار و خالق جهان و جهانيان است و در اين مقام هيچ كس و هيچ چيز با او شريك نيست.

 2. اعتقاد به مقام نبوت علي محمد و ميرزا حسينعلي بهائيان مي گويند: مقام قائم موعود به حكم برخي آيات قرآن كريم، مقام اصالت و نبوت است.[10] اما شيعه مي گويد: قائم موعود تابع قرآن مجيد و شريعت خاتم الانبياء محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مقام او مقام خلافت و وصايت و امامت است نه اصالت و نبوت.[11]

 3. اعتقاد به قائم موعود بودن علي محمد باب و ميرزا حسينعلي بهائيان مي گويند: علي محمد و ميرزا حسينعلي موعود دين اسلام هستند و جميع انبياء بدان اشارت داده اندو علامات آن در كتابهاي آسماني ثبت است.[12] اما شيعه مي گويد: موعود دين اسلام يكي قيامت كبري است و ديگري ظهور بقية‌الله ارواحنا له الفداء كه در قرن سوم هجري در سُرّ من رآه متولد شد نام مادرش نرجس مي باشد.[13]

 4. اعتقاد به نسخ دين اسلام بهائيان مي گويند: مقام قائم موعود، مقام شارعيت است نه تابعيت،[14] و نيز مي گويند قائم در هنگام ظهورش حكم به نسخ دين اسلام مي كند و بتشريع شريعت جديدي غير از اسلام مي پردازد.[15] اما شعيه مي گويد: قائم موعود، تابع قرآن مجيد و شريعت خاتم الانبياء محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و مجدد و محيي همان دين اسلام است و صاحب كتاب جديد و آورندة‌ شريعت جديدي نيست.[16]

خلاصه آنكه بهائيان:

 خلاصه آنكه بهائيان:

اولا:ً مدعي الوهيت باب و بهاء و منكر خاتميت نبي مكرم اسلام هستند، ثانياً: منكر احكام ضروري دين مثل نماز، و روزه و... بوده و آنها را منسوخ مي دانند. ثالثاً نه تنها منكر وجود نازنين حضرت بقية الله الاعظم هستند بلكه دشمن او مي باشند. در نتيجه ما بخاطر اين مسائل است كه آنها را نجس مي دانيم.

 منابع براي مطالعة بيشتر:

 1. توضيح المسائل مراجع عظام، قسمت نجاسات.

 2. بهائيت دين نيست، ابوتراب هدائي

. 3. تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي. 4. وسائل الشيعه، حر عاملي، ج1، كتاب الطهاره، ابواب مقدمه عبادت باب2. __[1] . تحرير الوسيله، خميني، نجاسات، صفحة 114، مسالة 1، ج1، اسماعيليان نجفي، قم، ط دوم، 1390هـ ق. [2] . رسالة توضيح المسائل با متن فتاوي آقاي بروجردي و حواشي آيات عظام، جاويدان و فراهاني، علميه، مسئلة 84، ص 26. [3] . شرايع الاسلام، محقق حلي، دارالاضواء، بيروت، ط دوم، 1403 هـ، ج1، كتاب الطهاره، ص 53. [4] .رسالة توضيح المسائل با متن فتاوي آقاي بروجردي و حواشي آيات عظام، جاويدان و فراهاني، علميه، مسئلة 107، ص 30. [5] . قرآن كريم، سورة مباركة توبه، آية‌28. [6] . وسائل الشيعه، حر عاملي، ج 1، كتاب الطهاره، ابواب مقدمه عبادت، باب 2، ح 3، ص 30، الاحياء التراث، قم، ط اول، 1409 هـ ق. [7] . همان مسئلة 108، ص 31. [8] . بهائيت در ايران، سيد سعيد زاهد زاهداني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ط دوم، 1381، تهران، ص 97. [9] . البهائية و جذورها البابية، عامر النجار، دارالمنتخب العربي، ط اول، 1419 هـ . ق، ص 44. [10] . بهائي چه مي گويد، جواد تهراني، ج 2، ص 2،‌ط دوم، 1341، مشهد خراسان. [11] . همان،‌ص 76. [12] . [13] . [14] . همان، ص 2. [15] . همان، ص 93. [16] . همان ، ص 76

پرسش :چرا بهائي ها اسرائيل را مركز آئين خود انتخاب كرده اند؟

پاسخ :استعمارگران با تجربه اي كه از جنبش هاي مسلمان بخصوص مردم ايران به عنوان سمبل شيعه، بدست آورده اند بر آن شدند تا پايه هاي اعتقادي مردم را مورد ترديد قرار دهند از اين رو در ايران مرامي را بوجود آوردند كه بعدها به بهائيت مشهور گشت. اين فرقه دركنار حكومت هاي استكباري و در مقابل فرهنگ اصيل اسلامي قرار گرفت از طرفي صهيونيزم نيز يك انديشه كاملاً استعماري است براي همين دولتهاي غيراسلامي در فكر يافتن دست هايي در ميان مسلمانان بودند كه بتوانند سرزمين هاي وسيع اسلامي را مورد حمله و غارت قرار داده و در نهايت تحت سلطه خود درآورند، از اين رو به يهوديان وعده تشكيل حكومت مقتدر در فلسطين داده مي شد و بايد ديد وجه مشترك اين دو فرقه (بهائيت و صهيونيسم) در چيست تا پاسخ سؤال روشن گردد كه چرا مركز بهائيت در اسرائيل قرار گرفته است؟ كه عمده مطلب در دو محور قرار مي گيرد:

ارتباط بهائيت و صهيونيسم: از اول پيدايش، فرقه بهائيت با يهود ارتباط تنگاتنگي داشت به طوري كه روش بهائيت اين بود يهوديان را به جمع شدن در فلسطين و بر پايي دولت اسرائيل تشويق و بشارت مي دادند چنانچه در كتاب اقدس بهاء الله آمده: آن روز (با تشكيل حكومت اسرائيل) روزي است كه كليم (حضرت موسي) رستگار شد و عبدالبها هم مي گويد: در كتاب هاي عهد عتيق آمده است كه يهود در سرزمين مقدس جمع مي شود و اين بشارت الهي در زمان بهاء الله تحقق يافت و خطاب به يهوديان مي گفت: اي دوستان خدا و فرزندان ملائكه هاي خدا، همانا آسمان جديد و زمين مقدس مهيا شده براي حكومت مقتدر صهيونيزم! و بهاء الله در اين سرزمين بشارت هاي الهي را ديد و خداوند به وعده اش عمل كرده است! در همين ارتباط شوقي افندي مي گويد: عبدالبهاء نوشته است كه فلسطين بايد وطن قوم يهود باشد و همسرش«روحيه»، مي گويد: رشد بهائيت امكان پذير نيست مگر اينكه با اسرائيل ارتباط داشته باشد!![1] جولد تسيهر مستشرق يهودي هم مي نويسد: به يهوديان چنين وانمود مي شود كه هر آيه و نشانه اي كه در عهد قديم وجود دارد خداوند آن را بهاء الله ظاهر كرده است. و عباس افندي هم بعد از مرگ پدرش، از تورات و انجيل براي آمدن خودشان بهره ها جست و آنچه را در سفر اشعيا وعده داده مي شود(كه مراد آمدن حضرت عيسي است) به بهاء الله تفسير كرد و نويسنده ديگري به نام محمد افندي مي نويسد: حضرت عبدالبها براي وحدت دين آسيا بين مسلمانان، مسيحيان و يهود آمده است تا همه را بر اصول حضرت موسي جمع كند.[2] وقتي هم تمام دولت هاي اسلامي با رژيم اسرائيل مخالفت كردند، شوقي افندي علاوه بر نوشته هايش كه حاكي از موافقت او با تاسيس دولت اسرائيل بود با رئيس جمهور اسرائيل ملاقات كرد و مراتب وفاداري خويش را اعلام كرد و در پيامي به بهائيان به مناسبت عيد نوروز اعلام نمود؛ مصداق وعده الهي به فرزندان ابراهيم خليل و موسي كليم، دولت اسرائيل در ارض اقدس مستقر شده است!! براساس همين ارتباطات است كه بهاءالله به فلسطين مي رود چنانچه در تاريخ آمده است پس از مرگ علي محمد رهبر بابيه و سوء قصد با بيان به ناصر الدين شاه، يحيي صبح ازل جانشين باب و حسينعلي بهاء الله برادرش به بغداد رفتند البته با حمايت و اسكورت دولت روسيه تزار. ولي بهاءالله جانشيني برادرش را از طرف باب، وسيله اي براي حفظ خود از گزند دشمنانش دانست و گفت: آنچه باب وعده داده بود به آمدنش من هستم و اين كار باعث اختلاف بين دو برادر گرديد و دولت عثماني آنها را به مركز حكومت يعني استانبول آورد ولي در آنجا اختلافات شديدتر و دولت عثماني با ترفندي خاص و به بهانة خاتمه دادن به اختلافات و با توصيه دولت انگليس، يحيي صبح ازل را به قبرس و حسينعلي بهاء الله را به سرزمين فلسطين اشغالي انتقال داد![3]

حمايت هاي مشترك استعمارگران از بهائيت و صهيونيزم: محور دوم بحث، حمايت هايي است كه فقط به چند نمونه اشاره مي كنيم: الف) انگليس: در اواخر جنگ جهاني اول، وزير امور خارجه انگليس در نوامبر 1917، اعلاميه خود را بر مبني بر تشكيل وطن ملي يهود در فلسطين صادر كرد و در همين ايام، جمال پاشا فرمانده كل دولت عثماني تصميم بر قتل عبدالبها و انهدام مركز بهائيت در عكا و حيفا را به خاطر حمايت عبدالبها با دادن آذوقه ارتش انگليس، مي گيرد. وزير خارجه انگليس با واكنش تند و جدي به سالار سپاه انگليس دستور مي دهد تا با جميع قوا در حفظ و صيانت حضرت عبدالبها بكوشد و در اثر همين حمايت عبدالبها از انگليس، فلسطين به دست سپاه انگلستان افتاد و زمينه بوجود آمدن رژيم صهيونيزم به وجود آمد و عبدالبها براي اين خوش خدمتي به انگليس، لقب سِر(Sir) و نشان نايت هود گرفت.[4] ب) تركيه عثماني: تركيه در رشد بهائيت نقش موثري داشت و از طرفي يهوديان هم در دولت عثماني ناظران و مشاوراني در سه وزارت(نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند كه«بسا يارافندي» صهيونيست يهودي تبار، ناظر وزارت نافعه، دست يهود را در تملك غاصبانه بسياري از اراضي قدس شريف بازگذاشت و پرنس سعيد حليم پاشا نخست وزير تركيه عثماني در 1913م هماهنگي و همبستگي كامل با صهيونيست ها داشت.[5] ج) فرانسه: كشور فرانسه هم از يك سو كنسولگري خود در بغداد را مامور مي كند تا حمايت دولت و دادن تابعيت فرانسوي به بهاء الله را اعلام كند و از طرفي در نيمه قرن 20 م بيشتر شخصيت هاي سياسي فرانسه را از جمله«ليون بلوم» نخست وزير و تا اوريول و مندليس فراكس به عنوان دو رئيس جمهور را يهوديان بدست گرفته بودند كه بعدها زمينه حمايت هاي فرانسه از اسرائيل، در مجامع بين المللي شدند علاوه بر اين امروزه احزابي در فرانسه از اسرائيل حمايت مي كنند.[6] د) آمريكا: آمريكا از اول پيدايش باب و بهائيت به طور آشكار و پنهان از آنها حمايت كرده است و پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نيز با بهانه هاي حقوق بشر، آزادي، و... از ايران مي خواهد كه اين فرقه بهائي را به عنوان دين الهي بپذيرد از سوي ديگر حمايتش از اسرائيل به حدي رسيده است كه يكي از وزراي سابق اسرائيل در كتاب قصه شعبي مي نويسد: هيچگاه در تاريخ يهود مشاهده نشده است كه يهوديان در يك سرزمين(آمريكا) صاحب چنين نفوذ و سلطه شده باشند!! بخاطر همين امروزه اين اسرائيل است كه آمريكا را در زير سلطه خود قرار داده است![7] با توجه به دو محور بحث شده و مطالبي كه براي طولاني نشدن اين نوشته، ذكر نشد روشن مي گردد كه استعمار و دشمنان اسلام براي شكستن اقتدار روحانيت شيعه و به تبع آن تسلط بر منابع مهم كشورهاي اسلامي با به وجود آوردن دو حزب به نام هاي حزب بهائي و حزب صهيونيسم برنامه هاي تسلط بر ممالك اسلامي را ريختند و براي همين است كه دولت عثماني به بهانه ترك درگيري، بهاء الله را به فلسطين انتقال مي دهد تا بتواند در آينده كشوري را كه هدفش شكست شيعه است به وجود آورد و رهبران اين دو حزب به طور كلي به عواملي در خدمت دولت هاي استعمارگر مبدل شدند. بر اساس همين سياست است كه يهوديان در ايران به ظاهر، مكتب بهائيت را قبول مي كردند تا بيشتر بر ضد اسلام كار كنند. بنابراين مركزيت بهائيت در اسرائيل كاري حساب شده و دقيق است تا ضربه اي بيشتر به اسلام بزنند و اگر مركز بهائيت در كشور ديگر بود بايد سؤال مي شد كه چرا به اسرائيل منتقل نمي كنند!؟

 منابع بيشتر براي مطالعه:

ح ـ م ـ ت: محاكمه و بررسي در تاريخ و عقايد و احكام باب و بهاء، 3 جلد، طهران، مصطفوي، سوم، 1344ش. 2. نيكو، حسن؛ فلسفه نيكو، مجلد 2 و 1، بي جا، بي نا، بي تا. امام زمان ارواحناله الفداء فرمود: بين خدا و هيچ كس خويشاوندي نيست و هر كه مرا انكار كند از من نمي باشد.[8]  [1] . سراج الدين، احمد وليد، البهائيه و النظام العالمي الجديد، ج 2، ص 383، بي جا، مكتبه دار الفتح، بي تا. [2] . سراج الدين، احمد وليد، البهائيه و النظام العالميّ الجديد، ج2، ص 383 به بعد، بي جا، مكتبه دارالفتح، بي تا. [3] . حداد عادل، غلامعلي؛ دانشنامه جهان اسلام، ج4، ص 733 به بعد، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامي، 1375 ش. [4] . حداد عادل، غلامعلي؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 733، كلمه بهائيت، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامي، 1375 ش. ر.ك: نصري، علي؛ نقد اصول دوازده گانه بهائيت، ص 13، اصفهان، گويا، اول، 1382 ش. [5] . دعوتي، مير ابو الفتح؛ نفوذ صهيونيزم در مطبوعات، ص 38، بي جا، نشر ايام، اول، 1376 ش. ر.ك: حداد عادل، غلامعلي؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 4، ص 733، كلمه بهائيت، تهران، بنياد دائرة المعارف اسلامي، 1375 ش. [6] . زاهداني، زاهد، بهائيت در ايران، ص 150، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، دوم، 1381 ش. [7] . همان، ص 285. [8] . قيومي اصفهاني، جواد؛ صحيفة المهدي، ص 336، قم: انتشارات اسلامي، سوم، 1377 ش. 

پرسش :چه نقدهاي كلي بر فرقه بهائيت وارد است؟

پاسخ : سيد علي محمد شيرازي (1236 ـ 1266) يكي از شاگردان سيدكاظم رشتي مؤسس فرقه شيخيه بود كه پس از فوت استاد، ادعا كرد كه باب واسطه وصول به امام زمان است و بعد ادعا كرد كه خود قائم موعود است و در نهايت نيز ادعاي نبوت و... را نمود تا اين كه در سال 1266 هـ .ق در تبريز به دار آويخته شد او كه با ادعاهاي خود فرقه اماميه را بنا نهاده بود، مي‌گفت خاتم، ظهورات مشيت اوليه و آخرين حلقه سلسه نبوت نيست بلكه ظهور بعد از او كه از آن به من يظهره الله تعبير مي‌كرد، به مراتب بالاتر از ظهور خود اوست.[1] بعد از مرگ علي محمد باب، صبح ازل (1246 تا 1330) جانشين او شد ولي به علت مخالفت مردم و علما او به همراه برادرش ميرزا حسينعلي معروف به بهاءالله به عراق تبعيد شد و در آنجا به خاطر اختلافي كه بين دو برادر به وجود آمد، دولت عثماني صبح ازل را به قبرس و بهاء الله را به عكّا در فلسطين، تبعيد نمود و در حالي كه هر كدام دعوي رهبري بابيه را داشتند، بهاء الله با ادعاي اين كه من همان «من يظهره الله» مورد نظر علي محمد باب هستم توانست بر برادرش فايق آيد و رهبري بابي‌ها را به دست آورد و كم‌كم فرقه «بهائيت»‌ را بر روي پايه‌هاي آن بنا نهد،[2] و با حمايت‌هاي استعمارگران فرقه‌اي جديد به وجود آورد. بعد از وي نيز فرزندش افندي به سازماندهي دوباره فرقه بهائيت پرداخت و آن را به شبكه جاسوسي براي خدمت به استعمار انگليس و بعد آمريكا تبديل كرد و به شكرانه خدماتش از دولت انگلستان لقب «سِر» و نشان‌ «نايت هود» گرفت.[3]

واقعيت اين است كه هنوز علماي علم فرق و مذاهب و ملل و نحل نتوانسته‌اند جايگاهي براي اين فرقه در ميان مباحث اديان و مذاهب پيدا كنند اين فرقه نه در تعريف مذهب مي‌گنجد نه تعريف دين بر آن شامل مي‌شود و نه هم چون اديان آسماني شالوده مستحكمي ارد و نه هم چون اديان غير آسماني پشتوانه‌ فكري و سازمان‌ ديني به همين دليل نقد اين فرقه در قالب انتقادهاي رايج در علوم مربوط به اديان و مذاهب امكان ندارد و به تعبير ديگر چون ساختار فكري و عقيدتي منسجم و مستقلي ندارد نه قابل انتقاد است نه قابل استناد. با اين همه در اين مقال به چند مورد انتقاد كلي اشاره مي‌شود. الف) انتقادهاي اعتقادي فرقه بهائيت در مورد مسائل اعتقادي گنگ و نامفهوم است و با اينكه آسمان و ريسمان را به هم بافته مطلبي را ارائه نكرده كه جزو اعتقادات پيروانش به حساب آيد. براي روشن شدن اين مطلب به چند مورد اشاره مي‌شود.

 1 . عدم توضيح در مورد مبدأ و معاد: اين فرقه توضيحي در مورد مبدأ عالم و انسان نمي‌دهد معلوم نيست قائل به توحيد است يا ثنوي‌گرا يا هم‌چون بوديسم منكر مبدأ است يا چون شمنپرست‌ها به مظاهر طبيعت را پرستش مي‌كند تنها چيزي كه در تاريخ اين فرقه به چشم مي‌خورد ادعاي الوهيت ميرزا حسينعلي بهاء است وي در كتاب اقدس خود ص 1 خويشتن را منبع وحي و تجلّي خدا معرفي كرده مدعي مي‌شود كه خداوند خلقت و تدبير جهان را به او سپرده است و در كتاب ايام تسعه ص 50 درباره روز تولد خود مي‌گويد: فيا حبّدا هذا الفجر الذي فيه ولد من لم يلد و لم يولد،[4] و يا در جاي ديگر مي‌گويد: خدايي هستم كه در سايه‌هاي ابر فرود آمدم تا جهانيان را زنده گردانم.[5] و اينها تنها مطالبي است كه بهائيان در مورد خداي خود ارائه مي‌دهند ولي توضيحي در كمّ و كيف آن ندارد و نمي‌گويند كه چرا خدايشان نتوانست در ايران بماند و بعد از مدتي زنداني شدن و تبعيد نهايتاً در عكّا مرد مگر خدا مي‌ميرد و بندگان خود را بي‌خدا مي‌گذارد؟! بهائيان علاوه بر مسأله مبدأ در مورد معاد هم مطلبي ارائه نكرده‌اند و يك محقق نمي‌تواند بگويد آيا آنان قائل به معاد هستند يا تناسخ را مي‌پذيرند اگر معاد را قبول دارند كمّ و كيف آن چگونه است؟ خلاصه اين كه يك بهايي نمي‌داند در مقابل اين سؤال كه از كجا آمده و به كجا خواهد رفت جوابي ارائه دهد.

 2 . عدم توضيح در مورد نبوت و امامت: بهائيان ادعا مي‌كنند كه با ظهور باب و بهاء شريعت اسلام الغا گرديده و دوره رسالت محمدمصطفي ـ صلي الله عليه و آله ـ سپري شده است و اين دوره دوران زمامداري جمال اقدس الهي و آيين اوست. حال سؤال اين است كه آيا آنها به نبوت و امامت اعتقاد دارند يا نه و باب و بهاء بني و مرسل هستند يا خداي متجلي در جسم انسان و نهايتاً با آمدن آنها شريعت و دين جديد آغاز شده يا آنها ادامه دهنده شريعت قبلي هستند. آنان گاهي ميرزا حسينعلي را خداوند لم يلد و لم يولد مي‌دانند و گاهي پيامبر مرسل و گاهي وي را مهدي موعود مي‌شمارند و گاه جانشين باب و انتظار دارند كه مسلك آنان هم شاخه‌اي از اسلام به شمار آيد هم به ديده دين مستقل به آن نگريسته شود.

 3 . التقاط در احكام عملي: بنيان‌گذاران مسلك بهائيت براي اين كه رنگ و بوي مذهب و دين به مسلك خود بدهند احكام عملي كه تقليدي صوري ازدين اسلام و مفهومي از مسيحيت پولسي است براي آن دست و پا كرده‌اند كه به چند مورد از اين احكام اشاره مي‌شود.

 1 .‌نماز: در آيين بهايي نماز 9 ركعت است كه به صورت انفرادي، صبح و ظهر و شام بر هر فرد بالغي واجب است و قبله آنها شهر عكّا يعني قبر حسينعلي بهاء مي‌باشد چرا كه وي در كتاب خود گفته: «اذا اردتم الصلوة و لوّ وجوهكم شطري الاقدس؛ وقتي نماز مي‌خوانيد به سوي قبر من نماز بخوانيد».[6]

 2 . حج: بهائيان براي حج به زيارت خانه‌اي در شيراز مي‌روند كه سيدعلي محمد باب در آن متولد شده است و هم‌چنين زيارت خانه‌اي در عراق كه تبعيدگاه حسينعلي بهاء بود حج آنان به شمار مي‌رود[7] معلوم نيست حسينعلي بهاء چرا زيارت قبر خود را حج پيروانش قرار نداده؟ گويا مي‌خواسته سهمي هم براي سلفش علي محمد باب تعيين كرده باشد كه خانه وي را كعبه بهائيان قرار داده است.

 3 . از ديدگاه بهائيان ازدواج با زن پدر حرام است ولي با دختر و خواهر و ساير اقربا جايز است.[8] يعني در اين اياحه‌گري فقط زن پدر حرام شده و با بقيه اقربا ولو دختر و خواهر مي‌توان ازدواج كرد. 4 . بهائيان تمام اشياء را پاك مي‌دانند حتي امثال بول، غائط، سگ و خوك[9] و گويا در اين مورد از مسيحيان الگو گرفته‌اند هم‌چنان كه حسينعلي بهاء در دعوي الوهيت، آنان متأثر شده‌اند. ب)

 انتقادهاي رفتاري:

 1 . پيروي از استعمار: همفر جاسوس انگليسي كه در دوران قاجار در خاورميانه به جاسوسي براي انگلستان مي‌پرداخته در ضمن معرفي برنامه‌هاي وزارت مستعمرات انگليس، براي متلاشي كردن كشورهاي اسلامي و از بين بردن اتحاد اسلامي، ايجاد فرقه‌هاي ساختگي را مهمترين راهكار براي رسيدن به اين هدف، ارزيابي مي‌كند.[10] به همين دليل است كه انگلستان در آن دوره چندين فرقه جديد به وجود آورد كه مهمترين آنها قاديانيه در هند، وهابيت در عربستان و بهائيت در ايران بود. هرچند به هنگام ظهور باب دولت تزاري نقش‌ حامي وي را بازي مي‌كرد،[11] ولي با انتقال قدرت به حسينعلي بهاء و تبعيد وي به عكّا در فلسطين كه تحت‌الحمايه انگلستان بود،‌ انگليس حامي جديد مسلك تازه تأسيس بهائيت شد و حسينعلي با برخورداري از حمايت‌هاي اين دولت توانست آب رفته را به جوي باز آورد و بابيان را از نو سازماندهي كرده آن را به شبكه جاسوسي كه وظيفه‌اش ايجاد انقلاب در بين مسلمانان و جمع‌آوري اطلاعات براي كشورهاي استعماري بود، تبديل سازند. بهائيان با حمايت‌هاي استعماري و به خصوص انگليس و آمريكا تأسيس شده و به حيات خود ادامه مي‌دهد به همين دليل هر گاه، سياست اين دولت‌ها اقتضاء كند گسترش مي‌يابد و هر‌گاه حمايت‌‌ آنها كم شود در لاك خود فرو مي‌رود و احكام خود را با خواسته‌هاي اين دول تطبيق مي‌دهد و اگر بخواهيم تقسيم‌ جديدي در علم اديان و مذاهب ابداع كنيم بايد اديان و مذاهب را به دو قسمت سياسي و غيرسياسي تقسيم كنيم و فرقه‌هايي چون قاديانيه، بهائيه، وهابيه را جزو فرقه‌هاي سياسي بشماريم كه با سياست دول استعماري تأسيس و تأييد مي‌شوند و با از دست دادن پشتوانه‌ سياسي خود به لاك خود مي‌خزند. معرفي منابع براي مطالعه بيشتر: 1 . تاريخ جامع بهائيت (نوماسوني) بهرام افراسيابي، انتشارات سخن.

 2 . شيخيگري بابيگري از نظر فلسفه، تاريخ، اجتماع، مرتضي مدرّس چهاردهي.

 3 . انشعاب بهائيت، اسماعيل رائين.  [1] . ر.ك: مشكور محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامي، ص 88 تا 91، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ سوم، 1375. [2] . ر.ك: رائين، اسماعيل، انشعاب در بهائيت، ص 84، مؤسسه تحقيقي رائين، بي‌تا. [3] . رباني گلپايگاني،‌علي، فرق و مذاهب كلامي، ص 341، انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي، چاپ اول، 1377. [4] . همان، ص 342. [5] . سلطان‌زاده، رضا، سيري در كتاب‌هاي بهائيان، ص 158، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم. [6] . ر.ك: سيري در كتابهاي بهائيان، ص 123. [7] . ر.ك: فرق و مذاهب كلامي، ص 343. [8] . همان. [9] . همان. [10] . خاطرات همفر جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي، ص 93، انتشارات اميركبير. [11] . سيري در كتاب‌هاي بهائيان، ص 88. 

پرسش : امام زمان بهائيت كيست؟ و چه اشتراكاتي با امام زمان شيعيان و سنيان دارد؟

پاسخ :اعتقاد به امام دوازدهم از اصول عقايد شيعيان است و تمام شيعيان اعم از اصولي و اخباري و شيخي دربارة وجود شريف ايشان با استناد به احاديث و تاريخ و برهانهاي عقلي باور و يقين دارند. فرقة ضالة بهائيت منشعب از بابيت است و بابيت فرزند يكي از جريانات فكري شيعه بنام شيخيه مي باشد. در مسلك شيخيه اصلي وجود دارد مبني بر اينكه بايستي در هر عصري يك شيعه كامل كه از آن به عنوان ركن رابع ياد مي شود وجود داشته باشد كه رابطة فيض بين امام و امت باشد. سيد علي محمد باب كه جواني جاه طلب بوده مدتي در شهر مقدس كربلا در مكتب سيد كاظم رشتي رئيس و اعلم علماي مسلك شيخيه تحصيل نموده و بعد از مرگ استاد ادعاي ركنيت و ذكريت و مقام موهوم باب امام زمان ـ عليه السّلام ـ نمود. وي در يكي از كتاب هايش مي نويسد: «فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم كه از جانب حجت خود عبدي را با حجت وافيه منتخب و اظهار فرمايد تا آنكه سبيل اختلافات را به نقطة وحدت برساند.»[1] وي با اين جملات ضرورت وجودي باب امام زمان را متذكر شده و در چند صفحة بعد مي نويسد: «امر كه به اينجا ختم شد از سبيل فضل امام غائب ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ عبدي از عبيد خود را از بحبوحة اعجام و اشراف منتخب از براي حفظ دين فرموده و علم توحيد و حكمت حقه كه اعظم خيرات است به او عطا فرموده... »[2] و در همان كتاب صريحا از امام زمان نام مي برد: ... الحسن بن علي و الحسين... و الحسن بن علي و الحجة القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان... [3] سيد باب در اين مرحله هنوز در لباس اسلام بوده و پيرو آئين تشيع. پس امام زمان او هم امام زمان ماست مانند هر شيعه معتقد به مقام ائمه، خود را كوچكتر از مقام ولايت و امامت مي داند و مي گويد: بحق خداونديكه آل الله را بولايت مطلقه ظاهر فرموده، كه وجود من و صفات من و كلماتيكه از لسان و قلم من جاري شده و باذن الله خواهد شد معادل يك حرف از ادعيه اهل عصمت ـ عليهم السّلام ـ نخواهد شد. لاجل آنكه ايشان در موارد مشيت الله سكني دارند و ماسواي ايشان در اثر فعل ايشان مذكورند.[4] اما طي چهار سال رفته رفته لحن سيد محمد علي شيرازي تغيير مي كند و خود را امام غايب و همان مهدي موعود ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ مي داند. سيد باب در نوشته هاي آخر خود و ميرزا حسينعلي نوري در نوشته هاي اول خود روايات مربوط به مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ را با تفسيرها و تاويلات مضحك به خودشان تطبيق مي كردند.

اين بحث تا سالهاي آخر عمر ميرزا حسينعلي بهاء الله وجود داشته است اما وقتي ادعاي نبوت و الوهيت و خدايي كرد. اين عقيده سد راه او قرار گرفته بود فلذا آنرا منكر شد و اين اعتقاد را از مجعولات شيعه عنوان كرد.

 عبدالبهاء پسر حسينعلي نوري در مورد امام زمان مي گويد: اين قصور از اصل در عالم جسم وجود نداشته است بلكه حضرت امام ثاني عشر در ضمير غيب بود اما در عالم جسد تحققي نداشت بلكه بعضي از اكابر شيعيان در آن زمان محض محافظة ضعفاي ناس چنين مصلحت دانستند كه آن شخص موجود در چيز غيب را چنان ذكر نمايند كه تصور شود در ضمير جسم است.[5] ميرزا بها آنقدر نادان است و يا مردم را نادان فرض كرده كه در يك كتاب در مورد امام زمان مي نويسد: جميع فرق اثني عشر نفس موهوم را كه اصلا وجود نبوده مع عيال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معين نمودن و ساجد او بودند.[6] و در صفحات ديگر ضمن تقبيح مذهب شيعه كه آنرا حزب مي خواند در داشتن عقيده به موجوديت امام زمان مي گويد: به تواتر رواياتي نقل نمودند كه هر نفسي قاتل شود با اينكه موعود متولد مي شود كافر است و از دين خارج. اين روايات باعث شد كه جمعي را من غير مقصر و جرم شهيد نمودند، تا آنكه نقطة اولي روح ماسويه فداه از فارس از صلب شخصي معلوم متولد شدند و دعوي قائمي نمودند.[7] بايد از جناب بها و پسرش عباس عبدالبها پرسيد: اگر امام زمان موهوم بوده و يا در ضمير غيب و در عالم جسم و جسد وجود نداشته است.

چرا سيد باب و ميرزا حسينعلي بهاء اسم و رسم آن را در كتاب هاي خود ذكر مي كنند و ادعاي مهدويت مي نمايند و آغاز كار خود را مهدي معرفي كردن خود قرار دادند. بنابراين بايد گفت بنيان گذاران بابيت و بهائيت با استفاده از زمينه و بستر موجود در ميان مسلمانان و اعتقادي كه آنان به امام زمان داشتند خود را مهدي ناميدند و بعد كه مدعي نبوت و خدايي شدند منكر مهدويت شدند پس امام زمان آنان هيچ ربطي به امام زمان ما شيعيان ندارد.

براي مطالعة بيشتر به كتاب هاي ساختة بهائيت نوشتة انور ودود و مزدوران استعمار در لباس مذهب سيد ضياء الدين روحاني مراجعه كنيد. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «نهمين فرزند از نسل حسين همنام من است لقبش مهدي است، آمدن او را به جهانيان مژده مي دهم.»  [1] . صحيفة عدليه، سيد عليمحمد شيرازي، منتشره از سوي بابيه مقيم طهران، بي تا، بيجا، ص 7. [2] . همان، ص 13. [3] . همان، ص 27. [4] . علي محمد شيرازي، صحيفة عدليه، بابيه مقيم طهران، بيتا، ص 10. [5] . مصابيح هدايت، عزيز الله سليماني اردكاني، سحية ملي نشرات امري، تهران، 1326. [6] . اقتدارات، مجموعة الواح و نوشته هاي بهاء اله، مطبعة سنگي، 1310، ص 244. [7] . همان، ص 269. 

خلاصه، ايرانی‌های متدين و رشيد و جيرفتي‌ها و عنبرآبادي‌ها مؤمن، رزمنده، ولايت‌مدار، هوشيار  و دين‌دار، خود مي‌دانيد و خداي خود و تكليف‌الهي خود

 
 
 
 
13.jpg
آخرین اخبار 
 
 
 
 
 
 
   
   

(C) ZADSAR.NET
Powered by web4iran.com