بسم الله الرحمن الرحيم
 
بررسي مضامين مشترك عرفاني اشعار امام خميني و حافظ چاپ ايميل

آن كه با شعر فارسي و يا عرفان اسلامي آشناست، تضاد ميان عشق و عقل را مي‌شناسد؛ تحقيري را مي شناسد كه سرايندگان عشق ناسوتي و لاهوتي در اسلام با آن از عقل سخن مي‌گويند.  در شعر عربي - تقريباً از همان آغاز - با مقوله جنون عشق روبروئيم. مجنون در سرتاسر شعر عاشقانه ي اسلامي به شخصيتي اسطوره اي و به يكي از رموز كليدي تبديل مي گردد. مولانا جلال الدين كه مي‌فرمايد: ... ، ادامه . . .

بررسي مضامين مشترك عرفاني اشعار امام خميني و حافظ

سخني در شعر خواجه حافظ و امام خميني

از ميان قالبهاي گوناگون شعر فارسي، غزل بيشترين مورد استفاده را در ديوان اين دو بزرگوار دارد و شكي نيست كه در بافت غزلهاي آنان، وجوه تمايزي وجود دارد بطوريكه مي‏توان گفت‏حافظ شاعري است‏حرفه‏اي، اما حضرت امام (ره) هرگز بصورت جدي به شعر نپرداخته است. البته اين بدان معنا نيست كه ما ديوان لسان الغيب را فقط هنرنمايي محض بدانيم و از روح عرفان خالي و تهي فرض كنيم بلكه بقول شهيد مطهري او با اين وسيله به زيبايي بيان عرفاني افزوده است. همچنانكه تاثير قرآن كريم در قلوب، تا حدي مرهون زيبايي ادبي و هنري آنست، در سطح پايين تر نيز ديوان حافظ چنين حكمي را دارد.

نيك مي‏دانيم كه لسان الغيب، همه رمز و راز كلام را دريافته و سخن فارسي را به ذروه اعجاز رسانده است. آگاهي او، بر تكامل، شكوه و شيوايي شعرش تا آنجاست كه با اطمينان و جرات تمام سوگند مي‏خورد كه:

نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآني كه‏اندر سينه داري

در عين حال كه اشعار حضرت امام بويژه غزل هاي او در مقام انصاف در سطحي خوب و قابل قبول بوده و تعداد قابل ملاحظه‏اي از غزل ها از بعد هنري قويتري برخوردارند شكي نيست كه حيث هنر شعري در مقايسه با غزلهاي حافظ در مقامي پايين تر قرار دارد، اما الحق شعر امام از جنبه غناي علمي و مباحث عرفاني داراي ارزش و اعتبار فوق‏العاده‏اي است. و ناگفته پيداست كه آن بزرگوار شاعرپيشه نبودند بلكه شعر براي اظهار و ابراز جلوه‏هاي روح بلند و متعالي ايشان ابزاري بيش نبوده و شايد بتوان گفت كه در شعر حضرت امام كفه مضمون بر بعد هنري مي‏چربد برخلاف حافظ كه جنبه هنري، بعد عرفاني (مضمون) آنرا تحت‏الشعاع خود قرار داده است. بهمين دليل نمي‏توان همچون حافظ در امام خميني بعنوان يك شاعر عارف نگريست. چون "امام نخواسته شعر بگويد; شعر امام از سر تفنن نيست، از سر شاعري نيست و (ما ينبغي له)، اگر از امام به شاعر تعبير كنيم، نوعي تنزل رتبه ست‏براي آن بزرگ" (1) او مقصدش شعر و شاعري نبود بلكه شعر نيز جلوه‏اي از جلوه‏هاي روح بلند و متعالي او بود، شعر او به مثابه " ارحنا يا بلال" است.

شعر امام نجواي عاشقانه روح هيجان زده و بي تابي است كه در خلوت تنهايي با بكارگيري كلمات، راز دل دردمند را با محبوب باز گفته و با معبود به راز و نياز پرداخته است. او قافيه‏انديش نبوده و به گفته مولانا هرگاه خون در درونش جوشش كرده از شعر بدان رنگي داده است. امام (رض) در باب شعرگويي خويش فرموده است: "بايد بحق بگويم كه نه در جواني، كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپري شده و نه در فصل پيري، كه آن را هم پشت‏سر گذاشته‏ام، و نه در حال ارذل‏العمر، كه اكنون با آن دست‏بگريبانم، قدرت شعرگويي نداشتم."

برای ادامه‌ی مطلب  كليك كنيد :

مهدويّت در شعر حافظ

گذري بر زندگي حافظ شيرازي

شمس الدين محمد شيرازي متخلص به حافظ و ملقب به لسان الغيب، يكي از پر رمز و رازترين شاعران جهان است. نام پدرش بهاءالدين مي‌باشد كه بازرگاني مي‌كرده و مادرش اهل كازرون شيراز بوده است. تاريخ تولد او را بعضي‌ها سال 792 هـ ق و برخي بين سالهاي 730 – 720 هـ ق ثبت كرده‌اند كه اوايل قرن 8 هجري بوده است. بعد از مرگ پدرش، برادرانش كه هر كدام بزرگتر از او بودند، به سويي روانه شدند و شمس الدين با مادرش در شيراز ماند و روزگار آنها در تهيدستي مي‌گذشت.

همين كه به سن جواني رسيد، در نانوايي به خميرگيري مشغول شد، تا آنكه عشق به تحصيل كمالات او را به مكتب خانه كشاند. تحصيل علوم و كمالات را در زادگاه خود كسب كرد و مجالس درس علماء و فضلاي بزرگ شهر خود را درك نمود. او قرآن كريم را از حفظ كرده بود و بنابر تصريح صاحبان نظر، تخلص حافظ نيز از همين امر نشأت گرفته است.

عشقت رسد به فرياد ورخود به سان حافظ قـرآن زبـر بخواني در چهـارده روايـت

حافظ در سن 38 سالگي همسر خويش را از دست داد. و پس از او بار ديگر زمانه نامهرباني خود را به او نمايان ساخت و اين بار فرزندش را از او گرفت. وفات حافظ را بين سالهاي 775 تا 785 هـ ق نوشته‌اند.[1]

عشق در بيان حافظ

شعر حافظ امتيازات زيادي دارد. از جمله روح عشق و اميدواري است كه در ديوان او موج مي‌زند. وقتي كه مي‌گويد: «مژده‌اي دل كه مسيحا نفسي مي‌آيد» يا «يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور»، در دل خواننده روح اميد و عشق و شور و شوق مي‌دمد و در عين حال ملاحت بيان حافظ جاي خود را دارد.

حافظ درباره عشق الهي كه موضوع غزلهاي عرفاني اوست، صحبت مي‌كند. در مورد عشق انساني هم وقتي از معشوقان جسماني و مادي صحبت مي‌كند، خاطر نشان مي‌كند كه عشق وي همچون امري است كه به يك سابقه ازلي ارتباط دارد. در غزلهاي عرفاني حافظ، عشق مجازي همچون پرده‌اي به نظر مي‌آيد كه عشق الهي در وراي آن پنهان است.

درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس

زهر هجري كشيده‌ام كه مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر كار

دلبري برگزيده‌ام كه مپرس

آنچنان در هواي خاك درش

مي‌رود آب ديده‌ام كه مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخناني شنيده‌ام كه مپرس

همچو حافظ غريب در ره عشق

به مقامي رسيده‌ام كه مپرس[2]

محبوب حافظ كيست؟

برای ادامه‌ی مطلب كليك كنيد :

حافظ و انتظار (قسمت اول)

مژده اى دل كه مسيحا نفسى مى‏آيد

كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى‏آيد

از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش

زده‏ام فالى و فريادرسى مى‏آيد

همان‏طور كه مى‏دانيم، از مهمترين مواردى كه در همه اديان و مكتب‏هاى عالم، به طور جدّى و مفصل بدان اشاره شده، مساله انتظار است؛ يعنى ظهور كسى كه در آينده و نه چندان دور، عرصه گيتى را غرق نور حقيقت و عدالت مى‏كند كه در فرهنگ دينى ما به انتظار فرج حضرت امام زمان(عج) تعبير شده است. انتظار فطرى است، يعنى در همه اديان و مكاتب، همچون اگزيستانسياليسم، كُمونيسم، ماركسيسم و حتى اُومانيست (كه قوانين مردمى را زير پا گذاشته و جز قدرت ديكتاتورى معتقد به هيچ تعاون و معاضدت نبودند؛ ولكن مى‏خواستند از وضع موجود خَلاصى و به تكيه‏گاه بهتر و مطمئن‏ترى دست يابند) و همچنين زبور، زند، پازند، شاكمونى، پاكتيل، جاماسب نامه، تورات، انجيل و قرآن، جريان و ريشه در دل انسان‏ها دارد؛ به طور مثال در عهد عتيق باب دوم به صراحت آمده است: «اگر چه تأخير نمايد، منتظر باش كه او خواهد آمد، درنگ نخواهد نمود، تمام قوم‏ها را براى خويشتن فراهم مى‏آورد و جميع امّت را نزد خود جمع مى‏كند.» در جاى ديگر از كتاب مزامير داود، مزمور 37، مى‏خوانيم كه: «به سبب شريران، خويشتن را مشوش مساز ... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد... آنانكه لعن شده‏اند، روى زمين پراكنده خواهند شد .... صالحان وارث زمين خواهند بود... (در آن) تا هميشه ساكن خواهند بود... از فراوانى سلامت بهره خواهند برد...»

اسلام هم به عنوان كاملترين و آخرين دين الهى مسأله را در وسيع‏ترين ابعاد مورد تجزيه و تحليل قرار داده است؛ انسان از زمانى كه در اين كوير حيرت زده پا نهاد و در نهاد خود احساس تشنگى را به نهال زندگى پيوند داد، جانش دوخته و سوخته درد انتظار بود. البته نوع تفكر و نگرش در مسأله انتظار، متفاوت است؛ انتظار از ديدگاه يك انسان سوخته و تشنه حقيقت انسانى كه سينه‏اى شرحه شرحه از فراق مى‏خواهد تا شرح درد اشتياق خود را واگويد و در اثر جدايى از اصل خويش، معتقد و اميدوار رجعت اصل، به روزگار وصل است با انسانى كه در پس كوچه‏هاى خيابان زار هوس، به انتظار لبخندى تنفس مى‏كند يا با شخصى كه در گرداب بيچارگى‏هاى مادّى نداى حقّ بسر مى‏دهد فرق دارد.

بشنو از نى چون حكايت مى‏كند

 از جدايى‏ها شكايت مى‏كند

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

 تا بگويم شرح درد اشتياق

هر كسى كُو دور ماند از اصل خويش

باز جويد روزگار وصل خويش

به طور كلّ هر زمانى كه بشر از تصادم و تزاحم به تنگ آيد و يا در درونش احساس بستگى و خلاء و كمبود روحى، تبلور يابد؛ انتظار در دلش وجدان و زنده مى‏شود، همانطور كه گفته آمد...

همه انسان‏ها از نظر عقلى يا فطرى به اين عنصر جوهرى معترف‏اند و اهل دل و بزرگان، در تبيين و تزريق فهم اين پديده عظيم بسيار كوشيده‏اند؛ حافظ هم به عنوان يك فرد ـ معتقد و متفكر جان سوخته ـ از اين قاعده مستثنى نيست.

اين نكته مهم را نبايد فراموش كنيم كه حافظ پيش از آنكه شاعر و عارف باشد، شيعه است و با تمسّك و توجه به اين اصل يقينى و مُتقن، مى‏توان اذعان داشت كه شخصيتى چون حافظ كه داراى اعتقادات لطيف ناب مذهبى و عرفانى است نمى‏تواند نسبت به پديده خطير انتظار فرج حضرت ولى عصر(عج) غافل و العياذ باللّه‏ بى‏اعتنا باشد.

هر چند حافظ به طور مستقيم به اسم مبارك حجة بن الحسن(عج) اشاره‏اى نكرده است، ولى با توجه به شواهد و قراين به مقوله غيبت امام (عج) اشاره صريح دارد و اين امر نشانگر توجّه و تدبّر او به وجود شريف اوست.

 برای ادامه‌ی مطلب  كليك كنيد :

حافظ و انتظار (قسمت دوم)

حافظ در اين ابيات از زبان منتظران دلخسته مى‏فرمايد: «اى مولاى من، يا صاحب الزمان (عج) مى‏گويند، صبر سرمايه كلانى است در بازار معرفت و از كالاهاى گرانبهاى اين بازار، اشتياق و مهجورى است، مى‏دانم؛ ولى چه كنم، بى‏قرارم، در نوسانم، گوشم از نصيحت پُر است؛ هر چند، غم سازنده و علت پالايش روح است، ولى تصور نمى‏كردم از دوريت اين گونه چون بيد در ركوع، غم دورى تو، اين گونه كمر طاقت مرا بشكند، مرا درياب؛ بيا تا در سايه تبسّم نگاهت با ديده بارانى، رنگين كمان عشق را به نظاره بنشينيم سيرم از اين دنياى وانفسا، وقت است كه چهره از نقاب غيب بگشايى و مرا در آغوش بگيرى كه بى‏تو كمر طاقتم بشكند؛ چون پيچكى مست تشنه وصال توام، بگذار با وصال تو در چشمه زلال معرفت خداوندى جريان يابم. وجود خزان زده‏ام تشنه نسيم نگاه توست، تو كه مى‏دانى همواره گل اين بوستان تر و تازه نيست، بدون تو بر پيشانى باغ چين افتاده است و منتظر عطر آغوش توست. آنچنان بوى تو در رگهاى تشنه دشت جارى است كه حتى خار هم عطر آغوش تو را در نبض ثانيه‏ها به حسرت مى‏نشيند؛ آه اى انسان غافل؛ از چه نشسته‏اى، برخيز و مژه‏اى تر كن، بنشين و ناله‏اى سر كن، بنشان آتش نخوت و قساوت را و فروزان كن شعله درد و حسرت را.»

يا رب آن آهوى مشكين به ختن باز رسان

 وان سهى سرو خرامان به چمن باز رسان

دل آزرده ما را به نسيمى بنواز

يعنى آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند

 يار مهروى مرا نيز به من باز رسان

ديده‏ها در طلب لعل يمانى خون شد

يارب آن كوكب رخشان به يمن بازرسان

برو اى طاير ميمون همايون آثار

 پيش عنقا سخن زاغ و زغن باز رسان

سخن اين است كه ما بى‏تو نخواهيم حيات

 بشنو اى پيك خبر گير و سخن باز رسان

آنكه بودى وطنش ديده حافظ

 يارب به مرادش ز غريبى به وطن بازرسان

معنى لغات و زيبايى‏هاى بيانى

1 ـ آهوى مشكين: استعاره از محبوب آهووش، مشكين؛ مشك؛ بوى خوش «ين» در مشكين افاده كثرت مى‏كند و مراد گيسوى يار است كه چون مشك خوشبوست.

مراد از ختن در اينجا وطن معشوق است.

سهى سرو = شاعران گاهى جهت بِنيرو ـ كردن تشبيه، جاى صفت و موصوف را تغيير مى‏دادند. يعنى به جاى سرو سهى مى‏گفتند سهى سرو يا بجاى= كمان ابرو؛ ابروكمان مى‏آوردند.

سهى سرو = بالا بلند، استعاره از يار بالابلند است، سرو؛ درختى است سرسبز، پرطراوت؛ راست قامت و تهى بار؛ سرو در ادبيات، نماد يار هميشه بهار و بلند قامت و تهى بار است. تهى بار به تعبير شاعران و عرفا، سمبل محبوب يا انسان‏هايى است كه وارسته از بار تعلّقند.

خرامان = خرامنده، در حال خراميدن، يعنى كسى كه با ناز و وقار راه مى‏رود، منظور معشوق است.

چمن = زادگاه يار است.

تفسير لفظى

بيت اول) پروردگارا، محبوب آهو وش مشكين گيسوى مرا، به ختن (موطن) خود بازگردان و آن سرو بلند نازان را به چمن (زادگاهش) باز آور.

برای ادامه‌ی مطلب  كليك كنيد :

حافظ ، ترنمي براي تمام فصول (قسمت اول)

حافظ شيرازي، شمس الدين محمد (سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شيراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شيراز)

شمس الدين محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شيرازي و مشهور به لسان الغيب از مشهورترين شعراي تاريخ ايران زمين است كه تا نام ايران زنده و پا برجاست نام وي نيز جاودان خواهد بود. با وجود شهرت والاي اين شاعران گران مايه در خصوص دوران زندگي حافظ بويژه زمان به دنيا آمدن او اطلاعات دقيقي در دست نيست ولي در حدود سال 726 ه.ق در شهر شيراز به دنيا آمد است.

اطلاعات چنداني از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نيست و ظاهراً پدرش بهاء الدين نام داشته و در دوره سلطنت اتابكان فارس از اصفهان به شيراز مهاجرت كرده است. شمس الدين از دوران طفوليت به مكتب و مدرسه روي آوردو آموخت سپري نمودن علوم و معلومات معمول زمان خويش به محضر علما و فضلاي زادگاهش شتافت و از اين بزرگان بويژه قوام الدين عبدا... بهره ها گرفت. خواجه در دوران جواني بر تمام علوم مذهبي و ادبي روزگار خود تسلط يافت.

او هنوز دهه بيست زندگي خود را سپري ننموده بود كه به يكي از مشاهير علم و ادب ديار خود تبدل شد. وي در اين دوره علاوه بر اندوخته عميق علمي و ادبي خود قرآن را نيز كامل از حفظ داشت و از اين روي تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جواني حافظ مصادف بود با افول سلسله محلي اتابكان فارس و اين ايالات مهم به تصرف خاندان اينجو در آمده بود. حافظ كه در همان دوره به شهرت والايي دست يافته بود مورد توجه و امراي اينجو قرار گرفت و پس از راه يافتن به دربار آنان به مقامي بزرگ نزد شاه شيخ جمال الدين ابواسحاق حاكم فارس دست يافت.

دوره حكومت شاه ابواسحاق اينجو توأم با عدالت و انصاف بود و اين امير دانشمند و ادب دوست در دوره حكمراني خود كه از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجاميد در عمراني و آباداني فارس و آسايش و امنيت مردم اين ايالت بويژه شيراز كوشيد.

حافظ از لطف اميرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وي در القابي همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحياء) حق شناسي خود را نسبت به اين امير نيكوكار بيان داشت.

پس از اين دوره صلح و صفا امير مبارزه الدين مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امير اسحاق چيره گشت و پس از آنكه او را در ميدان شهر شيراز به قتل رساند حكومتي مبتني بر ظلم و ستم و سخت گيري را در سراسر ايالت فارس حكمفرما ساخت.

امير مبارز الدين شاهي تند خوي و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلي به اين موضوع چنين اشاره مي كند:

راستي خاتم فيروزه بو اسحاقي خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود

ديدي آن قهقهه كبك خرامان حافظ كه زسر پنجه شاهين قضا غافل بود

برای ادامه‌ی مطلب كليك كنيد :

حافظ ، ترنمي براي تمام فصول (قسمت دوم)

عشق و عقل در نگاه حافظ

آن كه با شعر فارسي و يا عرفان اسلامي آشناست، تضاد ميان عشق و عقل را مي‌شناسد؛ تحقيري را مي شناسد كه سرايندگان عشق ناسوتي و لاهوتي در اسلام با آن از عقل سخن مي‌گويند. اين سنتي است كهن كه تجربه آموزي و نظرپردازي در آن به هم پيوند خورده اند. افلاطون در "فايدروس" عشق را "جنوني الهي" مي نامد، و سرودي كه پولسِ رسول در نخستين نامه اش به قرنتيان در ستايش عشق مي خواند، به تعبيري معنوي، جهتي مشابه را نشان مي دهد.

در شعر عربي - تقريباً از همان آغاز - با مقوله جنون عشق روبروئيم. مجنون در سرتاسر شعر عاشقانه ي اسلامي به شخصيتي اسطوره اي و به يكي از رموز كليدي تبديل مي گردد. عرفان اسلامي كه قالب زباني شعر غنايي را تقريباً به طور كامل از آن خود ساخته است، ديوانگي عشاق را نيز مي شناسد. براي نمونه اين بيت از مولانا جلال الدين كه مي فرمايد:

دور بادا عاقلان از عاشقان / دور بادا بوي گلخن از صبا

مولانا در شعري ديگر ديوانگي را همچون راه رسيدن عاشقان به رستگاري چنين مي ستايد:

چاره اي كو بهتر از ديوانگي؟! / بُسكلدصد لنگر از ديوانگي

اي بسا كافر شده از عقل خويش / هيچ ديدي كافر از ديوانگي؟!

رنج فربه شد، برو ديوانه شو / رنج گردد لاغر از ديوانگي

در خراباتي كه مجنونان روند / زور بِستان لاغر از ديوانگي

اه چه محرومند و چه بي بهره ان؟! / كيقباد و سنجر از ديوانگي

شاد و منصورند و بس با دولتند / فارِسانِ لشكر از ديوانگي

بر رَوي بر آسمان همچون مسيح / گر تو را باشد پَر از ديوانگي

شمس تبريزي! براي عشق تو / برگشادم صد در از ديوانگي

به اين ترتيب، حافظ نيز با ابراز نظرهائي مشابه كه درباره ي عشق و عقل دارد، متكي به سنتي كهن با شاخه هايي گوناگون است. منظور از توضيحاتي كه در پي مي آيد نيز روشنتر نمودن نظرگاه حافظ است در اين زمينه. در اين گفتار ما با اشارات تلويحي گوناگوني كه با اين مضمون مركزي شعر او ملازمت دارد، آشنا خواهيم شد تا احتمالاً در آخر كار به رهنمودهايي براي تفسير غزليات حافظ ذست يابيم.

اينكه عشق موضوع اصلي شعر حافظ است، قاعدتاً شناخته شده است. او بارها گفته است كه سرشت و سرنوشت يك عاشق را دارد. حافظ در ابياتي بيشمار، عشق را در كنار "رندي" مي نهد؛ شيوه اي ديگر از زندگي كه مُعرف شاعران فارسي زبان است. اين بيت به بهترين وجه معناي رندي را نشان مي دهد:

كجا يابم وصال چون تو شاهي

 منِ بدنام رند لاابالي

باري، رند كسي است كه از نام و ننگ در جامعه نمي پرسد و بر خلاف هنجارهاي اجتماعي زندگي مي كند، و نهايتاً با در پيش گرفتن اين شيوه از زندگي، در خلاف عقل متعارف عمل مي كند. بنابراين، آنجا كه حافظ در اشعارش عشق و رندي را به هم پيوند مي زند، تقابلِ عقل و عشق را نيز در نظر دارد.

عاشق و رند و نظر بازم و مي گويم فاش

 تا بداني كه به چندين هنر آراسته ام

نفاق و زرق نبخشد صفاي دل حافظ

طريق رندي و عشق اختيار خواهم كرد

در بيت اخير، رندي در تباين با نفاق ظاهر مي شود تا ديوانگي متضمن در شيوه ي رندانه زيستن، نخستين جنبه ي مثبت خود را بيابد. مي دانيم كه حافظ نه تنها عاشق، بلكه سراينده ي عشق است و خود معترف است كه او را عشق تعليم سخن داده و شاعر ساخته است و شهرت شاعري خود را نيز مديون همين آموزش است:

مرا تا عشق تعليم سخن داد

 حديثم نكته ي هر محفلي شد

زبور عشق نوازي نه كار هر مرغيست

 بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش

آنچه در بيت دوم جلب توجه مي كند، كلمه "زبور" است كه حافظ با به كارگيري آن، شعر خود را همطراز متون وحياني قرار مي دهد؛ همچنانكه در ابيات ديگري، حتي از الهام گرفتن از جبرئيل، روح القدس و يا سروش، فرشته ي پيام رسان آئين زرتشتي، سخن مي گويد. گر چه به اين نكته در اينجا تنها به طور ضمني اشاره اي توان كرد.

به هر حال حافظ مدعي است كه بيشتر از "واعظ" از عشق مي داند. او در ابياتي بسيار در برابر واعظ همانگونه به ميدان آمده است كه در برابر زاهدان قشري.

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

 اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد

برای ادامه‌ی مطلب كليك كنيد :

"روز بزرگداشت حافظ "

خواجه شمس الدين محمد حدود سال 726 ه. ق در شيراز زاده شد. از احوال پدر و خانواده او تقريبا هيچ خبري در دست نيست، گر چه برخي گفته اند كه پدرش بهاء الدين از اهالي اصفهان و مادرش از اهالي كازرون بوده است.

حافظ در زادگاه خود، نزد استاداني همچون قوام الدين عبدالله ،كه نام و آوازه شان همه جا منتشر بود ، علم آموخت . در آن روزگار ، در حلقه استادان آن شهر هم ادب رايج بود، هم حكمت و هم كلام ، اما كار عمده ، تفسير قرآن بود و آموختن آنچه براي فهم آن ضرورت داشت . چنانكه از ديوانحافظ بر مي آيد ، وي در دانشهاي گوناگون زمان خود كه در دارالعلم شيراز رايج بود دست داشت . مقام او در قرآن شناسي نيز شامخ است. او قرآن را با چهارده روايت از بر مي خواند و تخلص خود را نيز از چيزي قرار داد كه مربوط به قرآن بود .

در گذشته ،ديوان حافظ را " لسان الغيب " لقب داده بودند كه بعدها اين صفت از شعر به شاعر تسري يافت و بر خود او اطلاق گرديد.

او به طبع فصيح است و فصاحت آفرين و آثار او سرمشق بلاغت نويسان است . عظمت هنري حافظ اين است كه در عين سخنوري و سخت كوشي هنري و رعايت لفظ ، جانب معنا را نيز فرو ننهاده ، بلكه مقدم داشته است .

شعرش اعجاب انگيز ، آكنده از لطف و زيبايي و مالامال از ايهام است. بنگريم كه چگونه معني آفريني مي كند، حرف و حكمت مي گويد و ايمان ، عرفان و اخلاق مي ورزد:

خيز تا بركلك آن نقاش جــــــــان افشان كنيم

 كاينهمه نقش عجب در گردش پرگارداشت

گر مريد راه عشقـــــــــي فكر بد نامي مكن

شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن صوفي قلندر خوش كه در اطوار

 سير ذكر تسبيح ملك در حلقه زنار داشـــــــت

منبع: تبيان

منبع اين پايگاه : فارس

حضرت‌آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي در آيين گشايش كنگره جهاني بزرگداشت حافظ در سال 1367، تعابيري بسيار ارزشمند در توصيف اين شاعر بلند‌آوازه به‌كار برده‌اند كه روايت دوباره آن‌ها به همراه تصاوير بازديد ايشان از آرامگاه حافظ، امروز و در روز «بزرگداشت حافظ»، لطفي ديگر دارد؛ آنچه در پي مي‌‌‌آيد مشروح اين سخنراني است  : ادامه . . .

بازدید: 3995

نظر اول ...
RSS comments

Write Comment
  • لطفا از درج نظرات غیر مرتبط پرهیز کنید
  • نظراتی که حاوی مطالب غیر شرعی و غیر قانونی باشد حذف خواهد شد
  • از درج تبلیغات تجاری پرهیز کنید
  • >
Name:
E-mail
Homepage
Title:
Comment:

Code:* Code
I wish to be contacted by email regarding additional comments

Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6
AkoComment © Copyright 2004 by Arthur Konze - www.mamboportal.com
All right reserved

Translator and Developed Farsi/Persian By Joomfa Team

 
< بعد   قبل >
 
 
 
6.jpg
آخرین اخبار 
 
 
 
 
 
 
   
   

(C) ZADSAR.NET
Powered by web4iran.com